تبليغاتX
دریای محبتی که غرقم کرد..... - انتظار

دریای محبتی که غرقم کرد.....

هرکس که تو رو از من بگیره شب تب کنه و سحر بمیره

انتظار

واژه غريبي است

واژه اي كه روزها يا شايدم ماههاست كه با آن خو گرفتم

كه چه سخت است انتظار

هرصبح طلوعي است بر انتظار فرداهاي من

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو نمي دانم؟؟؟

شايد كه روزي بخوانند بر تو عشق مرا

مي دانم روزي خواهي آمد مي دانم

گريان نمي مانم خندانم براي ورودت اي عشق

وقتي به يادت مي افتم به ياد خاطراتت

نامه هايت را مرور مي كنم يك با ... نه .... بلكه صدها بار

وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد

و اشك شوق بر گونه هايم روانه مي شوند

تنها مي گويم هميشه در قلب مني!

مي دان كه باز خواهي گشت.............................مي دانم

به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي

به ياد او و تقديم به او

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کامران  |