سکوت اما از نوع دیگر
بر خستگي شانه هاي درختي تکيه کردم...
از چشمان سرد سکوت هنگامي که به چشمانم خيره وار مي نگرد مي هراسم.... خواندم...
کودکي آمد و به سکوتم خواند:
« آرام!... خدا خواب است... ديريست خسته گشته... سکوت کن»...
سکوت ترک خورده کوير ، مي تواند فرياد باران باشد و زندگي .
سکوت سبز درخت مي تواند فرياد ترس باشد و فرار .
سکوت شب مي تواند انتظار صبح باشد وآفتاب .
اما سکوت آدمي چه ؟ ...
سطل سطل آب دريا را به خواب آسمان پاشيدم .
تمام روياهايم آبي شد ! ...
انگار گوش نكرده اي. دوباره مي گويم. من اين جا نشسته ام كه سر راه هيچ كس نيست.
هر چه هست را بر دلم نوشته ام. هزار بار. سيب را هم چيده ام.آمده ام و اين جا نشسته ام.
اين جا كه بي كرانه است. شفاف و خيال انگيز. حالا كنار زندگي نشسته ام با عشق.
در تمام رگهاي بدنم برايت علائمي گذاشته ام تا اگر خواستي به قلبم برسي ، گم نشوي .
تو چطور ؟ .....
