هرکس که تو رو از من بگیره شب تب کنه و سحر بمیره
تنها یک برگ مانده بود
درخت گفت :
« منتظرت می مانم ! »
برگ گفت :
« تا بهار خداحافظ ! »
بهار شد
ولی درخت میان آن همه برگ
دوستش را فراموش کرده بود !