تبليغاتX
دریای محبتی که غرقم کرد..... - نگاه دزدكي

دریای محبتی که غرقم کرد.....

هرکس که تو رو از من بگیره شب تب کنه و سحر بمیره

نگاه دزدكي

مه

در آن زمان كه قلبم به تپش قلبت عاشقانه دل داده بود، تو نگاه مستانه ات را از من دزدي و پلك بر روي هم نهادي و من براي آرامش قلبم پيِ نگاهت مي گشتم كه ديدگانت را باز كني و نظاره گر جسم بي روحم باشي تا با نگاه محبت تو تسكين يابد.

اي بهار من!سر به پايين نهاده بودي و من به زير چشم نگاهت مي كردم،هنگامي كه چشمانت به نگاهم مي افتاد،لبخند مي زدي گويا مي خواستي بگويي نگاه پنهانت را مي بينم. دوست داشتم با گُنگيِ كلام بگويم هنوز عاشقم اما لبخند،عهده دار اين بيان و گويايِ حرفم شد،اما نمي دانم فهميدي يا نه؟

نازنينم!دوست داشتم دستانت را به دستم بگيرم و آنقدر بوسه زنم كه گويا يك عمر به حسرت مانده است،دوست داشتم عاشقانه در آغوش مي كشاندمت و با گرمي احساسم نوازشت مي كردم،اما به حسرت ماندم،ولي در خيال بر آغوشت كشيدم و با حُرم نفس هايت آرام خوابيدم تا با تو بودن را در رؤيا و خواب ببينم.

اي آرزوي من!كسي كه بهانه ات را هر شب و روز مي گيرد منم،اي پرستوي اجر؛دوستت دارم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کامران  |