همیشه دوستت خواهم داشت
مدتی است که اشک هایم....اشک های دلتنگیم...برای تو.....مانند قبل نیست...
دیگر اشکهایم مانند گذشته تسکین دهنده ی گونه هایم نیست....
بلکه مانند شلاقیست که عذابم می دهد.... و من با هر یک قطره آن فریادی به وسعت بزرگی تو سر می دهم...کاش زودتر به پایان برسد...در کدام طلوع و کدام غروب ....؟دیگر برایم مهم نیست...برای دیدنت....مستی دلتنگی هم آرامم نمی کند...دوستت دارم به معنای حقیقی دوست داشتن ...
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام
در جوی زمان,در خواب تماشای تو می رویم
سیمای روان,با شبنم افشان تو می شویم
پرهایم ؟
پرپر شده ام.
چشم نویدم
به نگاهی تر شده ام.
این سو....... نه .......آن سویم.
و در آن سوی نگاه
چیزی را می بینم......چیزی را می جویم.
سنگی میشکنم
رازی با نقش تو می گویم.
در میان من وتو فاصله هاست... گاه می اندیشم...می توانی تو به لبخندی...این فاصله را برداری !
تو توانایی بخشش داری...دستهای تو توانایی آن را دارد...که مرا زندگانی بخشد...
شور عشق و مستی...
وتو چون مصرع شعری زیبا...سطر برجسته ای از زندگی من هستی...
دفتر عمر مرا...با وجود تو شکوهی دیگر...رونقی دیگر هست...می توانی تو به من ... زندگانی بخشی...یا بگیری از من آنچه را می بخشی...
بی تو من چیستم ؟
ابر اندوه...بی تو سرگردان تر از پژواکم
در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاییزم
در پنجه باد...بی تو سرگردان تر از
نسیم سحرم..
بی تو ..اشکم...دردم...آهم...
آشیان برده ز یاد...
بی تو خاکستر سردم...خاموش...
نتپد دیگر در سینه من دل با شوق...
نه مرا بر لب...بانگ شادی...
بی تو وحشت هر زمان می دردم....
بی تواحساس من از زندگی
بی بنیاد...کاستن...کاهیدن...کاهش جانم...
کم کم چه کسی خواهد دید ...مردنم را بی تو... بی تو مردم...مردم...
چه کسی باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو خاکستر کرد ؟
تقدیم به عزیزترینم....
همیشه دوستت خواهم داشت ... ![]()

همیشه دوستت خواهم داشت ...![]()
